|
فیزیوتراپی در آسیب های ورزشی
|
||
|
فیزیوتراپی در آسیب های ورزشی، پرسش و پاسخ |
انحناهاي فيزيولوژيک :
فقرات بزرگسالان به 4 قوس تقسيم مي شود که شامل دو قوس اوليه يا قوس هاي خلفي است. زيرا در نوزادان وجود دارند و تحدب آن ها به سمت خلف مي باشد و دو قوس جبراني يا قدامي، زيرا زماني ايجاد مي شوند که کودک ياد مي گيرد سرش را بلند کند و يا بايستد و تحدب آن ها به سمت جلو مي باشد.
· قوس هاي قدامي در نواحي گردني و کمري مي باشند. لوردوز کلمه اي است که معمولاً براي بيان قوس قدامي مورد استفاده قرار مي گيرد، ولي بعضي از منابع از اين کلمه براي بيان شرايط غير طبيعي مثل sway back استفاده مي کنند.
· قوس هاي خلفي در ناحيه ساکرال و توراسيک وجود دارند. کايفوز کامه اي است که براي آن ها استفاده مي شود. پاسچر کايفوتيک بيا نگر قوس خلفي بيش از حد در ناحيه توراسيک مي باشد.
· خط عمل جاذبه ( Log )، طوري قوس ها را قطع مي کند که در جلو و عقب داراي تعادل باشند. براي ايجاد تعادل انحراف هر قسمت از فقرات موجب جبران در نواحي ديگر آن مي شود.
· به علت انعطاف پذيري قوس ها، فقرات در برابر نيروهاي کمپرسيو نسبت به زماني که در يک خط مستقيم قرار گرفته باشد، 10 برابر مقاوم تر است. انعطاف پذيري و تعادل در ستون فقرات دو عامل ضروري براي مقابله با نيروهاي جاذبه و ساير نيروهاي خارجي مي باشد.
اجزاي عملکردي:
اجزاي عملکردي ستون فقرات به دو ستون قدامي و خلفي تقسيم مي شود.
· ستون قدامي، شامل بدنه مهره ها و ديسک هاي بين مهره اي است و در حقيقت ناحيه ي هيدروليک، تحمل وزن و جذب نيرو مي باشد.
· ستون خلفي، شامل برجستگي هاي مفصلي و مفاصل فاست است که همان مکانيسم افزايش در حين حرکت مي باشند. هم چنين واحد خلفي شامل دو قوس مهره اي، دو زائده عرضي و يک زائده خاري مرکزي مي باشد. عضلاتي که به هر کدام از اين اجزا متصل مي شوند در کنترل حرکت نقش دارند.
حرکات ستون فقرات :
حرکات ستون فقرات هم به صورت کلي ( گلوبال ) و هم به صورت سگماني يا در واحد عملکردي مورد بررسي قرار مي گيرند. واحد عملکردي شامل دو مهره و مفاصل بين آن ها است ( به طور بارز، دو مفصل فاست و يک ديسک بين مهره اي ). عموماً محور حرکتي در هر واحد در قسمت نوکلئوس پولپوزوس ديسک بين مهره اي است.
از آن جايي که ستون فقرات مي تواند از بالا به پايين يا از پايين به بالا حرکت کند، حرکت در واحدهاي عملکردي را به وسيله ي حرکتي که در قسمت قدامي تنه مهره ي فوقاني انجام مي گيرد، مشخص مي کنند.
· حرکت در صفحه ساجيتال :
شامل فلکسيون ( خم شدن به جلو ) و اکستانسيون ( خم شدن به عقب) مي باشد. با حرکت فلکسيون، قسمت قدامي تنه مهره ها به يکديگر نزديک مي شوند و زوائد خاري از يکديگر فاصله مي گيرند، با اکستانسيون تنه مهره ها جدا شده و زوائد خاري نزديک مي شوند.
· حرکت در صفحه فرونتال :
خم شدن جانبي ( خم شدن طرفي، lateral flex ) به سمت راست يا چپ. حين اين حرکت لبه هاي خارجي مهره ها در سمت هم جهت حرکت به يکديگر به نزديک شده و در سمت مقابل از يکديگر فاصله مي گيرند.
· حرکت در صفحه عرضي :
چرخش به سمت راست يا حرکت تنه مهره فوقاني به سمت راست و زائده خاري آن به چپ همراه است. اگر حرکت از سمت لگن انجام شود، باز هم حرکت به وسيله آن چه که در مهره فوقاني اتفاق مي افتد نامگذاري مي گردد.
· حرکت برشي به سمت جلو و عقب ( ant/post shear ) :
حرکت برشي زماني اتفاق مي افتد که تنه مهره فوقاني بر روي مهره تحتاني به سمت جلو يا عقب حرکت انتقالي انجام دهد.
· برشي طرفي ( lateral shear ) :
وقتي اتفاق مي افتد که تنه مهره فوقاني بر روي مهره تحتاني به سمت طرفين حرکت انتقالي انجام دهد.
· ديترکشن و کامپرشن :
دور شدن و نزديک شدن مهره به وسيله نيروهاي طولي ايجاد مي شود که به سمت تنه مهره ها يا بالعکس وارد آيد.
ساختار و عملکرد ديسک هاي بين مهره اي:
ديسک بين مهره اي از دو قسمت به نام هاي آنولوس فيبروزوس و نوکلئوس پولپوزوس تشکيل شده است و يک جزء از مجموعه سه مفصلي بين دو مهره مجاور مي باشد. ساختار ديسک بيانگر عملکرد آن مي باشد.
آنولوس فيبروزوس :
خارجي ترين قسمت ديسک است که از لايه هاي سخت کلاژن و فيبروکارتيلج تشکيل شده است. فيبرهاي کلاژن در هر لايه با يکديگر موازي اند و با محور فقرات حدود 65-60 درجه زاويه مي سازند و در لايه هاي مجاور جهت آن ها تغيير مي يابد.
به علت جهت گيري فيبرها، قدرت کششي ( tensile ) ديسک به وسيله ي آنولوس هنگام ديترکشن، چرخش يا خم شدن فقرات افزايش مي يابد. اين ساختار مانند ساختار ليگامان هاي فقرات حرکات مختلف را محدود مي سازد.
آنولوس به سفتي به مهره هاي مجاور متصل مي شود و لايه هاي آن به سفتي يکديگر را در بر مي گيرند.
داخلي ترين لايه هاي آن با ماتريکس نوکلئوس پولپوزوس مخلوط مي شوند. آنولوس فيبروزوس به وسيله ي رباط هاي طولي قدامي و طولي خلفي حمايت مي شود.
نوکلئوس پولپوزوس:
قسمت مرکزي ديسک يک توده ي ژلاتيني است که حاوي فيبرهاي شل است و داخل آن با داخلي ترين لايه هاي آنولوس فيبروزوس ادغام مي شوند. اين قسمت در مرکز ديسک قرار دارد، به جز در ناحيه کمري که نزديک تر به لبه خلفي قرار گرفته است تا لبه قدامي آنولوس. پروتئوگليکان هاي مجتمع شده، معمولاً در نوکلئوس سالم تراکم بالايي دارند و قدرت جذب آب زيادي دارا مي باشند. به علت تمايل براي جذب آب، هر گاه فشار روي يک ديسک کاهش مي يابد نوکلئوس آب جذب نموده و هر گاه نيروي کمپرسيو بيشتر مي شود آب به بيرون رانده مي شود. اين حرکات مايع به جابجايي تغذيه و حفظ سلامتي بافت ها در ديسک کمک مي کند.
با حرکت فلکسيون در سگمان هاي فقرات، قسمت قدامي ديسک فشرده شده و قسمت خلفي از يکديگر جدا مي شوند.
در ديسک نرمال با حرکت فلکسيون نبايد نوکلئوس حرکتي داشته باشد ولي ممکن است که اندکي ديستورشن انجام دهد تا دوباره نيرو را در داخل ديسک تقسيم کند. نيروي نامتقارن وارد شده حين فلکسيون منجر به ديستورشن نوکلئوس به سمت گوشه خلفي خارجي سمت مقابل شده که در آن جا فيبرهاي آنولوس بيشتر کشيده شده اند.
صفحه انتهايي غضروفي :
صفحه انتهايي قسمت فوقاني و تحتاني نوکلئوس را مي پوشاند و بين نوکلئوس و تنه مهره اي قرار دارد. هر کدام از صفحات به وسيله ي حلقه ي آپوفيزيال تنه مهره ي مربوطه احاطه شده اند. فيبرهاي کلاژنِ داخلي ترين لايه هاي آنولوس فيبروزوس به صفحه انتهايي متصل شده و به سمت مرکز زاويه دار است به طوري که نوکلئوس پولپوزوس را در بر مي گيرند. تغذيه مغز استخوان تنه مهره اي از طريق صفحات انتهايي به ديسک منتشر مي شود.
ساختارهاي ثابت : تأثير آن ها بر حرکات و ثبات
هر گاه ساختاري، حرکت را در يک جهت محدود مي سازد، در آن جهت ثبات را فراهم آورده است.
شيب، جهت و کپسول مفصلي فاست ها :
· ناحيه ي گردني : در فقرات گردني، عموماً فاست ها در صفحه فرونتال قرار دارند، در حالي که مقداري زاويه مورب به سمت صفحه عرضي دارند که به اکستانسيون/فلکسيون اجازه حرکت آزاد را مي دهند. از مهره ي دوم گردني تا سوم سينه اي، خم شدن جانبي و چرخش مهره ها هميشه با يکديگر اتفاق مي افتند و در جهت مشابه مي باشند چه در وضعيت مستقيم ايستاده يا به جلو خم شده.
· ناحيه سينه اي : در فقرات سينه اي فوقاني فاست ها در صفحه ي فرونتال قرار دارند و کمي به سمت صفحه ساجيتال زاويه دارند. در فقرات سينه اي تحتاني بيشتر به سمت صفحه ي ساجيتال قرار مي گيرند.
حرکات چرخش، خم شدن جانبي و خم شدن به جلو در درجات مختلف توسط فاست ها اجازه حرکت دارند اما به وسيله دنده ها محدود مي شوند. فاست ها به طور واضح همراه زوائد خاري، حرکت خم شدن به سمت عقب را محدود مي سازند. 3 يا 4 مهره ي ابتدايي سينه اي در حرکات چرخشي يا خم شدن جانبي همراه مهره هاي گردني عمل مي کنند.
باقيمانده مهره هاي سينه اي شبيه به فقرات کمري عمل مي کنند. به اين صورت که در حالت مستقيم ايستاده، خم شدن جانبي مهره منجر به چرخش مهره در جهت مخالف حرکت مي شود.
· ناحيه ي کمري : در فقرات کمري، فاست ها به صورت مشخصي در صفحه ساجيتال قرار دارند و کمي انحنا در صفحه فرونتال دارند. هم چنين مقداري اختلاف در شکل و جهت گيري آن ها اتفاق مي افتد و به حرکات فلکسيون، اکستانسيون و خم شدن جانبي اجازه مي دهد ولي چرخش را به جز در سگمان هاي تحتاني کمري محدود مي سازد.
در انتهاي دامنه ي خم شدن به جلو، سطوح فاست ها در صفحه فرونتال به يکديگر نزديک شده و عامل ايجاد ثبات در برابر نيروهاي برشي و حرکات اضافه مي باشد. وقتي مستقيم ايستاده باشيد خم شدن جانبي به همراه چرخش به سمت مخالف اتفاق مي افتد. هنگام خم شدن به جلو، خم شدن جانبي و چرخش مهره ها با يکديگر در يک جهت اتفاق مي افتد.
ليگامان ها :
· ليگامان هايي که در خلف محور حرکتي اند، حرکت خم شدن به جلو (فلکسيون ) سگمان هاي فقرات را محدود مي کنند. ليگامان هايي که با حرکت فلکسيون در معرض بيشترين استرين قرار دارند شامل ليگامان هاي بين خاري و فوق خاري مي باشند. ليگامان هاي کپسولار، ليگامنتوم فليووم، و ليگامان هاي طولي خلفي اغلب در انتهاي دامنه ي فلکسيون سفت شده و فقرات را ثبات مي بخشد.
· ليگامان طولي قدامي خم شدن به عقب را محدود مي سازد.
· ليگامان هاي بين زائده ي عرضي سمت مقابل، ليگامنتوم فليووم و ليگامان هاي کپسولار سمت مقابل حرکت خم شدن جانبي را محدود مي سازند.
*******
فاسياي توراکولومبار :
اين فاسيا يک سيستم فاسيايي ارزشمند در پشت است که از چند لايه تشکيل شده است.
· اين فاسيا عضلات ارکتور اسپينه و مربع کمري را در بر مي گيرد و هنگام انقباض اين عضلات آن ها را حمايت مي کند.
· آپونوروز عضلات لاتيسيموس دورسي، فيبرهايي از عضله سراتوس خلفي تحتاني، مايل هاي داخلي، و عرضي هاي شکمي در قسمت شاخ خارجي فاسياي توراکولومبار با يکديگر ترکيب مي شود، بنابراين انقباض در اين عضلات منجر به افزايش تانسيون در قسمت هاي زاويه دار فاسيا شده و باعث ايجاد نيروهاي ثبات دهنده در فقرات کمري مي شوند ( شکل 2-15 ). اين ارتباط عملکردي در مباحث آينده توضيح داده مي شود.
· با خم شدن جلويي فقرات کمري بر روي لگن و يا با تيلت خلفي لگن، تانسيون پاسيو در لايه هاي خلفي فاسيا به وجود مي آيد.
***********
شکل و شيب زوائد خاري :
در حرکت اکستانسيون، زوائد خاري به يکديگر نزديک مي شوند. اين حرکت مخصوصاً در فقرات سينه اي قابل مشاهده است جايي که زوائد خاري اي که روي يکديگر قرار گرفته اند حرکت اکستانسيون را محدود مي سازند.
رابطه ي اندازه ي ديسک بين مهره اي و تنه هاي مهره ها :
هر چه نسبت ارتفاع ديسک بين مهره اي بيشتر باشد، تحرک سگمان ها بيشتر است. اين نسبت در فقرات گردني ( 5/2) مي باشد و پر تحرک ترين ناحيه مي باشد. در فقرات سينه اي ( 5/1) بوده و کم تحرک ترين ناحيه است و در فقرات کمري ( 3/1) مي باشد.
آنولوس فيبروزوس مربوط به ديسک بين مهره اي :
حلقه هاي متمرکز سازمان يافته مربوط به آنولوس فيبروزوس قدرت کششي ديسک را فراهم مي آورند. وقتي حرکتي اتفاق مي افتد، بر اساس جهتي که فقرات خم مي شوند، مي چرخند يا حرکت انتقالي انجام مي دهد، قسمتي از فيبرها سفت مي شوند و بنابراين مي توانند شبيه ليگامان ها عمل کنند.
دنده ها در ناحيه سينه اي :
دنده ها همه حرکات توراکس را محدود مي سازند :
· حين خم شدن جانبي توراکس در سمت مقابل بلند مي شود ( در سمت تحدب ) و در همان سمت حرکت فشرده مي شود.
· حين چرخش، دنده ها در سمتي که تنه مهره به آن سمت چرخيده است به سمت خلف بر آمده مي شود و در سمت مقابل حرکت صاف مي شوند.
عضلات :
اگر عضلات داراي کشش پذيري طبيعي باشند، حرکات فقرات را محدود نمي کنند. وقتي دچار کوتاهي مي شوند، اين عضلات حرکات را در خلاف جهت انقباض خود محدود مي سازند. عضلات ثبات دايناميک و کنترل فقرات را تأمين مي کنند.
عملکرد عصبي – عضلاني : ثبات دايناميک
عضلات گردن و تنه تنها به عنوان حرکت دهنده هاي اوليه يا آنتاگونيست در برابر حرکات ناشي از جاذبه در طول فعاليت هاي دايناميک، عمل نمي کنند اما به عنوان ثبات دهنده هاي اوليه فقرات عمل مي کنند. بدون ثبات دايناميک ناشي از عضلات، فقرات در حالت مستقيم ايستاده دچار کلاپس مي شوند.
عضلات گردن و تنه توسط سيستم عصبي فعال شده و کنترل مي شوند، به طوري که توسط مکانيسم هاي محيطي و مرکزي در پاسخ به تغييرات نيرو و فعاليت ها تحت تأثير قرار مي گيرند. در کليه عضلات پشت در تنه فيبرهاي نوع I بيش از فيبرهاي نوع II است که متأثر از عملکرد پاسچرال و ثباتي آن ها مي باشد.
نشان داده شده است که عدم فعاليت نوع ترکيب فيبرها را تغيير مي دهد ( کاهش اندازه ) و ممکن است يکي از دلايل کاهش عملکرد در بيماران کمردردي باشد.
کنترل عضلاني در فقرات کمري :
عضلات ديواره ي آبدومينال و عضلات سطحي و عمقي اطراف فقرات براي ثبات بخشيدن به فقرات تحت شرايط مختلف عمل مي کنند. عضلات سطحي تر، ارکتور اسپينه ( ES )، راست شکمي ( RA ) و مايل خارجي ( EO ) به عنوان حرکت دهنده ي اوليه عمل مي کنند و عمل ثانويه ي آن ها در ثبات بخشيدن مي باشد.
عضلات عرضي شکم و مايل داخلي :
اين دو عضله عمقي شکم در خلف خود به فاسياي توراکولومبار متصل مي شوند ( شکل 1-15 ) و با انقباض خود در اين فاسيا تانسيون را بالا برده و به عنوان يک کمربند حمايتي در اطراف مهره هاي کمري و ناحيه شکمي عمل مي کنند.
تنها عضله ي عرضي شکم با هر دو عمل فلکسيون و اکستانسيون مقاومتي از فعاليت خود مي کاهد. اين امر ممکن است به علت عملکرد ثبات دهنده هاي عضله عرضي شکم باشد.در حرکات چرخشي، عضله عرضي شکم همان سمت به طور انتخابي فعال است و در ايجاد گشتاور چرخشي شرکت مي کند.
در طول اجراي مانور والسالوا، انقباض عضله عرضي شکم و مايل داخلي و همراه با مايل خارجي براي افزايش فشار داخل شکمي اتفاق مي افتد. افزايش فشار داخل شکمي اين عضلات را به سمت خارج هل مي دهد که منجر به بهبود رابطه ي طول – تنشن اين عضلات شده و باعث افزايش نيروهاي ثبات دهنده در فاسياي توراکولومبار مي شود ( شکل 3-15 ) و به برداشتن بار از روي فقرات کمک مي کند. اين مکانيسم براي « مانور bracing » جهت ثبات فقرات به کار مي رود.
فعال کردن اختياري عضلات عرضي شکم و مايل داخلي با مانور « drawing in » اتفاق مي افتد.
عضلات مايل داخلي و خارجي :
خط کششي عضله ي مايل خارجي يک سمت و مايل داخلي در سمت مقابل بايکديگر عمل نموده و باعث ايجاد چرخش مورب در تنه و همراه فلکسيون مي شود. عمل هم زمان مايل داخلي و مايل خارجي در يک سمت منجر به خم شدن جانبي در آن سمت مي شود. اين عضلات براي کنترل حرکت اوليه ناشي از نيروي جاذبه به سمت مقابل يا عقب منقبض مي شوند.عضلات مايل به همراه عضله راست شکمي ثبات را در مقابل چرخش قدامي لگن ايجاد مي کنند و بنابراين جزء عضلات مهم پاسچرال به حساب مي آيند.
**************
راست شکمي :
اين عضله فلکسور اوليه تنه است. اين عضله به همراه ايليوپسوآس، عضلاتي اند که به طور اوليه در تمرينات sit-up و curl-up فعاليت مي کنند و هم چنين داراي نقش اوليه در حفظ تيلت خلفي لگن در طول تمرينات leg-lowering و leg-lifting ميباشند.
مربع کمري(کوادراتوس لومباروم) :
يک عضله ثبات دهنده ي مهم فقرات است که در صفحات فرونتال و ساژيتال عمل مي کند تا مهره ها را در برابر نيروهاي شيفت دهنده ثبات بخشد. اين عضله همچنين دنده ها را در مقابل کشش ديافراگم هنگام دم ثبات مي بخشد.
مولتي فيدوس :
اين عضلات عمقي بوده و اکستانسورهاي دايناميک چندين فاسيکولي فقرات و چرخاننده به سمت مقابل در فقرات کمري اند. آن ها ثبات دهندگان در برابر گشتاور فلکسيون و چرخش و خم شدن جانبي در سمت مخالف اند. اين عضلات سفتي فقرات را افزايش مي دهند. اين عضلات با مانورهاي « drawing in » و « bracing » فعال مي شوند که اين مانورها براي تمرينات ثباتي به کار مي روند.
عضلات بين سگماني : ( عضلات چرخاننده و عضلات بين زوائد عرضي )
اين عضلات غني از دوک هاي عضلاني اند و ممکن است عملکرد آن ها بيشتر براي درک وضعيت و حرکت مهره باشد تا ايجاد گشتاور و براي ايجاد حرکت. به طور تئوريکي اين عضلات با ايجاد تنظيم هاي سگمنتال کوچک، فقرات را در برابر آشفتگي ها ثبات مي بخشد.
عضلات ارکتور اسپينه سطحي :
عضلات اوليه اکستانسور تنه مستقيماً به مهره هاي کمري متصل نشده اند. اما اين عضلات با کشيدن توراکس به سمت عقب به عنوان حرکت دهنده اوليه براي اکستانسيون تنه عمل نموده و به عنوان آنتاگونيست هاي اوليه در برابر نيروي جاذبه هنگام فعاليت هاي فلکسوري تنه مي باشند. با انقباض قوي، اين عضلات باعث ايجاد نيروهاي کمپرسيو و برشي در فقرات مي شوند.
ايليوپسوآس ( ايلياکوس و پسوآس ماژور ) :
عضله ي ايلياکوس به طور اوليه به عنوان فلکسور هيپ و ثبات دهنده در لگن و مفصل هيپ عمل مي کند.
پسوآس ماژور به ثبات در ناحيه کمري در صفحه فرونتال کمک مي کند، خصوصاً زماني که يک بار سنگين در سمت مقابل قرار داشته باشد، اما در حالت عمومي، اين مجموعه ي عضلاني در حالت ايستادن به عنوان عضله ثبات دهنده عمل نمي کند، انقباض عضله پسوآس منجر به افزايش نيروي کمپرسيو و برشي قدامي در مهره هاي کمري مي شود.
به طور عمومي پذيرفته شده است که کاهش انعطاف پذيري اين عضله و ايليوپسوآس باعث افزايش لوردوز کمري، تيلت قدامي لگن و پاسچر فلکسيوني هيپ مي شود.
تاثير حمايت ضعيف پاسچرال ناشي از عضلات تنه :
براي حفظ وضعيت ايستاده مستقيم به فعاليت عضلاني اندکي نياز است اما اگر تمام عضلات ريلکس شوند قوس هاي فقرات تشديد يافته و ساپورت هاي پاسيو ساختاري براي حفظ پوسچر عمل مي کنند.زماني که به اين ترتيب وارد آمدن بار در انتهاي دامنه ادامه مي يابد، ايجاد استرين همراه با پديده ي کريپ و پخش دوباره ي مايع در بافت هاي حمايت کننده اين بافت ها را مستعد آسيب مي سازد.
افزايش طولاني مدت قوس هاي فقرات منجر به اختلالات پاسچرال و ايمبالانس هاي عضلاني در قدرت و انعطاف پذيري آن ها ميشود و منجر به محدوديت ساير بافت هاي نرم و يا هيپو موبيليتي مي شود. عضلاتي که به طور عادتي در وضعيت کشيده خود قرار مي گيرند ضعيف تر مي شوند زيرا منحني طول – تنش آن ها دچار شيفت مي شود و اين پديده به عنوان « stretch weakness » شناخته مي شود.
عضلاتي که به طور عادتي در وضعيت کوتاه شده قرار مي گيرند، کشش پذيري (الاستيسيتي) خود را از دست مي دهند. اين عضلات تنها در دامنه کوتاه شده خود قوي اند ولي در وضعيت هاي بلند ديگر ضعيف مي باشند. اين پديده به نام « tight weakness » شناخته مي شود.
تأثير عضلات اندام ها بر ثبات فقرات :
پيش خوراند و ثبات فقرات :
جهت حفظ ثبات، با پيش بيني نيروي وارده بر فقرات که ناشي از حرکات از اندام ها است، سيستم عصبي مرکزي عضلات تنه را فعال مي کند. مطالعات اخير نشان داده است که قبل از فعال شدن عضلاتي که اندام ها را حرکت مي دهند، در تمام عضلات تنه پاسخ هاي پاسچرال پيش خوراند به وجود مي آيد و فعال شدن
پيش فرضي عضله عرض شکم مستقل از ساير عضلات شکم در وضعيت پاسچرهاي مختلف است. عضلات عرضي شکم و مايل داخلي و خارجي در حرکات پاها به طور پيوسته فعال اند اما قعاليت عضلات راست شکمي،و مولتي فيدوس با توجه به جهتي که اندام هاي تحتاني حرکت مي کنند، متفاوت است. به علاوه سرعت و نه جهت حرکت بازوها به طور مستقيم فعاليت عضلات عرضي شکم و مايل داخلي را تحت تاثير قرار مي دهد.
در بيماران کمر درد در مقايسه با افراد سالم بين الگوي فراخواني عضلات اختلافاتي مشاهده شده است که شامل فراخواني با تاخير عضله عرضي شکم در حرکات به تمام جهات و تاخير در فراخواني عضلات راست شکمي، ارکتور اسپينه و عضلات مايل در حرکات در جهات خاص مي باشد .
بدون ثبات کافي در فقرات، نيروي حاصل از انقباض عضلات اندام و کمربند آن، به سمت پروگزيمال منتقل شده و باعث حرکت در فقرات مي شود که باعث اعمال استرس بيش از حد بر روي ساختارهاي فقرات و بافت هاي نرم حمايت کننده مي شود. براي مثال هين حرکت فلکسيون هيپ ثبات در لگن و فقرات کمري که به وسيله ي عضلات شکمي ايجاد مي شود در برابر کشش عضلات ايلوپسواس ضروري است تا از افزايش لوردوز کمري و حرکت برش مهره ها به سمت قدام جلوگيري شود. ثبات دنده ها به وسيله ي عضلات بين دنده اي و شکمي براي ايجاد يک نيروي هل دهنده ناشي از عضلات سينه اي بزرگ و سرآتوس قدامي، ضروري است.مکن است در عضلات ثبات دهنده ي فقرات خستگي موضعي ايجاد شود که به علت فعاليت تکراري يا کار سنگين اتفاق مي افتد. احتمال آسيب در ساختارهاي حمايت کننده فقرات در هنگام خستگي عضلات ثبات دهنده بيشتر مي شود.
ايمبالانس در انعطاف پذيري و قدرت عضلات هيپ، شانه، و گردن ممکن است باعث اعمال نيروهاي نا متقارن به فقرات شده و پاسچر را تحت تاثير قرار دهد.
تاثيرات تنفس بر پاسچر و ثبات :
عمل دم واکتسانسيون فقرات سينه اي، قفسه سينه اي را بالا مي آورد. عضلات بين دنده اي به عنوان عضلات پاسچرال عمل مي نمايد تا دنده ها را ثبات بخشد و حرکت دهد و هم چنين به عنوان يک پرده ي دايناميک بين دنده ها عمل مي کند تا از فرورفتن و بيرون جستن بافت هاي نرم در هنگام تنفس که ممکن است به علت تغييرات فشار ايجاد شود، جلوگيري مي کند.
دم با انقباض عضلات شکمي همراه است و بارهاي کمپرسيو روي فقرات را بر مي دارد و تکنيکي است که اغلب افراد براي برداشتن بارهاي سنگين از آن استفاده مي کنند. اين تکنيک خطر تحريک مانور والسالوا را به دنبال دارد. بنابراين به افراد آموزش داده مي شود تا با حفظ انقباض عضلات شکمي به طور آرام آرام بازدم انجام دهند. در جهت افزايش اهميت بازدم حين فعاليت، Hodges و همکارانش دريافتند که اگر نفس را حين انقباض عضلات شکمي حبس کنيم فعال شدن عضلات عرضي شکم به تاخير مي افتد. در صورتي که فعاليت عضله عرضي شکم براي ثبات فقرات مهم است، پس بازدم هنگام کار براي تقويت عملکرد آن مهم است.
اگر هنگامي که فلکسيون اندام فوقاني شروع مي شود، تلاش بازدمي را افزايش دهيم، فعاليت زود هنگام عضلات عرضي شکم، و مايل داخلي در ثبات پيش خوراند فقرات بوجود خواهد آمد.
حمايت ديناميک براي فقرات گردن و سر :
تکيه گاه سر بر روي فقرات داخل مفصل آتلانتو اگسيپيتال است. مرکز ثقل سر در قدام محور مفصل بوده و داراي گشتاور فلکسوري است. وزن سر به وسيله ي عضلات اکستانسور گردن متعادل مي شود.
در حالي که دهان مقداري بسته است استخوان مندبيل از طريق عملکرد بالابرنده هاي آن،در وضعيت استراحت خود قرار ميگيرد ( عضلات ماستر، تمپورا ليس و پتريگوئيد داخلي ).
عضلات قدامي ناي ( گروه هاي عضلاني سوپراهايوئيد و اينفرهايوئيد ) به بلع کمک نموده و تعادل فک در برابر عضلات جونده را ايجاد مي کنند. همچنين اين عضلات هنگامي که از وضعيت سوپاين بلند مي شويم گردن را به فلکسيون مي برند. در وضعيت forward head posture، اين عضلات کشيده و ضعيف مي شوند و بنابراين فرد سر خود را به وسيله عضلات SCM بلند مي کند.
عضلات اسکالن و لواتور اسکاپولا به عنوان طناب هاي مهار عمل نموده تا بر خلاف نيروهاي انتقال قدامي و خلفي در گردن به عنوان ثبات دهنده عمل کنند.
*******
REFERENCE:
Carolyn Kisner(MS,PT), Lynn Allen Colby(MS,PT), Therapeutic Exercise Fondations and Techniques, Fourth Edition, 2002, Chpter 15(591-۶۳۷),The Spine and Posture:Structure, Function, and Management Guidelines.
|
|