تبليغاتX
فیزیوتراپی در آسیب های ورزشی - پاسچر (وضعیت بدنی):
 
فیزیوتراپی در آسیب های ورزشی
 
 
فیزیوتراپی در آسیب های ورزشی، پرسش و پاسخ
 

تعريف پاسچر :

پاسچر وضعيت يا حالت بدن است،راستاي نسبي بخش هاي مختلف بدن براي يک فعاليت خاص يا خصوصيات بدني يک شخص. ساختارهاي ثابتي که بدن را حمايت مي کنند شامل ليگامان ها، فاسياها، استخوان ها و مفاصل اند در حالي که عضلات و تاندون هاي مربوطه ي آنها ساختارهاي دايناميکي هستند که بدن را در يک پاسچر حفظ مي کنند يا آن را از يک پاسچر به پاسچر ديگر حرکت مي دهند.

نيروي جاذبه بر روي رفتارهايي که مسئول حفظ پاسچر ايستا و مستقيم اند، استرس اعمال مي نمايد. به طور طبيعي خط جاذبه از بين قوسهاي فيزيولوژيک ستون فقرات طوري مي گذرد که آنها در حالت تعادل قرار داشته باشند. اگر وزن در يک طرف به سمت دور از خط جاذبه حرکت کند، باقيمانده ساختار ستون فقرات با انجام حرکات جبراني، تعادل را باز مي گرداند.

تعادل پاسچر :

براي اين که يک مفصل در حال تحمل وزن ثابت باشد،يا در حالت تعادل باشد يا بايد خط جاذبه ناشي از جرم آن، درست از روي محور چرخش آن مفصل عبور کند يا بايد نيرويي باشد تا بر نيروي جاذبه غلبه کند. در بدن اين نيروي غلبه کننده توسط عضلات يا ساختارهاي پاسيو توليد مي شود. معمولا پاسچر مستقيم ايستاده مستلزم نوسان اندک بدن به قدام و خلف و در حدود 4 سانتي متر مي باشد.

در حالت ايستاده موارد زير مشاهده مي شود :

مچ پا :خط جاذبه در قدام مفصل قرار دارد بنابراين تمايل دارد که تيبيا به سمت قدام بر روي مچ پا بچرخد. ثبات توسط عضلات پلانتار فلکسور فراهم مي شود و به طور اوليه توسط عضله سولئوس مي باشد.

زانو :خط جاذبه طبيعي در قدام مفصل زانو قرار مي گيرد که تمايل دارد زانو را در اکستانسيون حفظ نمايد. ثبات توسط ليگامان طولي قدامي و کپسول خلفي ( مکانيسم قفل کنندگي زانو ) و تانسيون در عضلات خلفي زانو ( عضلات گاستروکنيومس و همسترينگ ) فراهم مي شود. عضله سولئوس با کشيدن تيبيا به سمت خلف، يک ثبات فعال در زانو ايجاد مي کند. هنگامي که زانو به حالت کاملا اکستانسيون برود براي حفظ پاسچر قائم ديگر نيازي به حمايت عضلاني وجود ندارد اما اگر اندکي زانو به فلکسيون برود، خط جاذبه به سمت خلف مفصل جا به جا مي شود، و بايد عضله کوادرسپس براي جلوگيري از تاشدن زانو، منقبض شود.

هيپ :با نوسانات بدن، محل خط جاذبه متفاوت است. وقتي که اين خط از ميان مفصل عبور مي کند، تعادل برقرار است و نيازي به حمايت خارجي وجود ندارد. هنگامي که خط جاذبه به سمت خلف مفصل جا به جا مي شود مقداري چرخش خلفي در لگن اتفاق مي افتد که به وسيله ي تانسيون در عضلات فلکسور هيپ ( به طور اوليه ايليوپسوآس)، کنترل مي گردد. در وضعيت راحت ايستاده، ليگامان ايليوفمورال ثبات پاسيو مفصل را فراهم مي آورد و نيازي به تانسيون پاسيو وجود ندارد. هنگامي که خط جاذبه به سمت قدام جا به جا مي شود ثبات به وسيله ي حمايت فعال عضلات اکستانسور هيپ فراهم مي آيد.

تنه :به طور طبيعي خط جاذبه از ميان تنه مهره هاي گردني و کمري عبور مي کند و قوس ها در تعادل قرار دارند. مقداري فعاليت در عضلات تنه و لگن به حفظ تعادل کمک مي کنند. با شيفت تنه، عضلات سمت مخالف منقبض شده و به عنوان سيم هاي مهار عمل مي کنند. انحراف بيش از حد و يا طولاني مدت به وسيله ساختارهاي پاسيو حمايت مي شود.

سر :مرکز ثقل سر در قدام مفصل آتلانتواکسيپيتال فرود مي آيد. عضلات خلفي گردن با انقباض خود سر را در حالت تعادل حفظ مي کنند. در پاسچرهايي که سر در قدام قرار مي گيرد، براي حفظ تعادل نياز بيشتري به کار اين عضلات وجود دارد. در انتهاي فلکسيون ، تانسيون در ليگامان نوکه آ از حرکت بيشتر جلوگيري مي کند.

اتيولوژي درد در اختلالات پاسچرال :

ليگامان ها، کپسول فاست ها، پريئوستئوم مهره ها، عضلات، سخت شامه قدامي، آستين هاي مننژي، و ديواره هاي عروق خوني داراي عصب دهي مي باشند و به محرک هاي دردزا پاسخ مي دهند. استرس هاي مکانيکي به ساختارهاي حساس به درد مثل استرچ ممتد ليگامان ها يا کپسول مفصلي و فشار روي عروق خوني باعث فشرده شدن يا کم شدن فشار بر روي انتهاهاي عصبي شده و منجر به احساس درد مي شوند.

اين نوع از محرک ها زماني به وجود مي آيند که پاسخ هاي التهابي بروز نکرده باشند. در اين حالت مشکل پاتولولوژيک وجود ندارد اما وجود يک مشکل مکانيکال باعث بروز علايم التهاب حاد مي شود در حالي که درد پيوسته نيست. کاهش استرس بر روي بافت حساس به درد، احساس درد را کاهش مي دهد و فرد ديگر احساس درد نمي کند.

براي حفظ کنترل پاسچرال، تحمل عضلاني يک جزء ضروري است. پاسچرهاي پيوسته و طولاني مدت، نياز به تطابق هاي اندک و ممتدي در عضلات ثبات دهنده دارد تا تنه را در برابر نيروهاي وارده حمايت کند. حرکات تکراري بزرگ اغلب نياز به عضلاتي دارد که فعاليت را کنترل کند. در هر دوي موارد هر گاه که عضلات خسته شوند بار بر روي ساختارهاي پاسيو مي افتد که عهده دار حمايت فقرات در دامنه ي انتهايي مي باشند. با اعمال بار طولاني و پيوسته پديده ي کريپ در ساختارهاي پاسيو اتفاق افتاده و منجر به استرس مکانيکال مي شود.

اگر استرس هاي مکانيکال از حد توانايي حمايتي بافت ها فراتر رود، در بافت ها پديده ي شکسته شدن (break down  ) اتفاق مي افت. اگر اين پديده اتفاق بيفتد و التيام پذيري کافي وجود نداشته باشد سندرم هاي استفاده بيش از حد (overuse syndromes) همراه با درد و التهاب به وجود مي آيند و عملکرد را تحت تاثير قرار مي دهند، بدون اين که يک آسيب مشخص ايجاد شده باشد. آسيب ها بيشتر زماني اتفاق مي افتد که عضلات خسته شده باشند. کاستن استرس هاي مکانيکال به همراه کاهش التهاب بسيار مهم است.

سندرم هاي درد مرتبط با اختلالات پاسچر :

نقص هاي پاسچرال و سندرم درد پاسچرال :

نقص پاسچرال به پاسچري گفته مي شود که از راستاي طبيعي انحراف يافته باشد ولي داراي محدوديت هاي ساختاري نباشد. سندرم درد پاسچرال به دردي گفته مي شود که ناشي از استرس مکانيکي باشد که به علت حفظ پاسچر غلط در يک دوره طولاني به وجود بيايد، درد معمولا با فعاليت کاهش مي يابد. هيچ ابنورماليتي در قدرت يا انعطاف پذيري عضلات وجود ندارد اما اگر نقص پاسچرال ادامه دار شود حتما در قدرت و انعطاف پذيري عضلات ايمبالانس ايجاد مي شود.

ديسفانکسيون پاسچرال :

تفاوت ديسفانکسيون پاسچرال يا سندرم درد پاسچرال در اين است که در ديسفانکسيون پاسچرال کوتاهي تطابقي بافت هاي نرم و ضعف عضلاني وجود دارد. علت آن ممکن است عادات پاسچرال ضعيف طولاني مدت باشد يا به علت کنتراکچر و چسبندگي هاي ناشي از روند التيام بافت ها پس از آسيب يا جراحي باشد. اعمال استرس به ساختارهاي کوتاه شده، علت ايجاد درد مي باشد. به علاوه ايمبالانس هاي قدرت و انعطاف پذيري ممکن است يک قسمت را براي آسيب يا سندرم استفاده بيش از حد مستعد سازد.

عادات پاسچرال :

عادات صحيح پاسچرال در بزرگسالان جهت جلوگيري از سندرم هاي درد پاسچرال و ديسفانکسيون هاي پاسچرال ضروري است. هم چنين دوره هاي درماني شامل تمرينات درماني پاسچرال و انعطاف پذيري پس از جراحي يا تروما، براي جلوگيري از چسبندگي و کنتراکچر، ضروري به نظز مي رسد. در کودکان، عادات پاسچرال صحيح از آن جهت مهم است تا از اعمال استرس هاي غيرطبيعي به استخوان هاي رشد جلوگيري شده و مانع از تغييرات تطابقي در عضلات و بافت هاي نرم شود.

نقايص پاسچرال شايع : مشخصات و اختلالات :

نواحي سر، گردن، توراکس، کمر، لگن با يکديگر ارتباط دارند و انحراف در يک ناحيه ممکن است ساير نواحي را نيز درگير کند.

ناحيه کمري و لگني :

پاسچر لوردوتيک ( شکل A 5- 15 ) :

اين پاسچر به وسيله ي افزايش زاويه لومبوساکرال ( زاويه اي که لبه فوقاني اولين مهره ساکرال با خط افق مي سازد و حدود 30 درجه است ) و افزايش لورروز کمري، و افزايش در تيلت قدامي لگن و فلکسيون هيپ، مشخص مي شود. اين نقص اغلب با افزايش کايفوز توراسيک و پاسچر  forward head همراه بوده و پاسچر kypholordoticناميده مي شود.

منابع احتمالي درد :

·         استرس بر ليگامان طولي قدامي.

·         محدود شدن فضاي خالي ديسک و محدود شدن سوراخ بين مهره اي :ممکن است منجر به وارد امدن فشار بر روي مننژ و عروق خوني مرتبط با ريشه نخاعي شود يا اعمال فشار بر روي خود ريشه نمايد، محخصوصا زماني که تغييرات دژنراتيو در مهره ها يا ديسک بين مهره اي ديده شود.

·         فشرده شدن فاست هاي مفصلي :ممکن است تحمل وزن از طريق فاست ها اتفاق بيفتد که ممکن است منجر به تحريک ساينويال يا التهاب مفصلي شود.

احتمالات اختلال عضلاني :

کاهش انعطاف پذيري در عضلات فلکسور هيپ ( ايليوپسوآس، تنسور فاسيالانا، رکتوس فموريس ) و اکستانسورهاي فقرات کمري ( ارکتور اسپينه ).

·         ضعف و کشيدگي عضلات آبدومينال ( راست شکمي، مايل داخلي و خارجي و عرضي شکم ).

علل شايع :

نقص پاسچر ممتد، زايمان، حاملگي و ضعف عضلاني شکم.

پاسچر قوز کرده يا ريلکس : ( شکل B 5 – 15 )

اين پاسچر اغلب به عنوان پاسچر Sway back ناميده مي شود. مقدار تيلت لگن متفاوت است اما معمولا جا به جايي لگن به طور کامل به سمت جلو وجود دارد، که منجر به اکستانسيون در هيپ و جا به جايي سگمان هاي سينه اي به سمت خلف مي شود که خود باعث فلکسيون توراکس بر روي فقرات فوقاني کمر مي گردد. اين عوامل منجر به افزايش لوردوز در ناحيه کمري تحتاني افزايش کايفوز در ناحيه سينه اي و معمولا پاسچر FHP مي شود.

وضعيت فقرات کمري مياني و فوقاني به مقدار جا به جايي توراکس بستگي دارد. هنگام ايستادن براي مدت طولاني، اغلب شخص در حالت ايستادن نا متقارن مشاهده مي شود که بيشتر وزن بر روي اندام تحتاني مي افتد که دچار عقب افتادگي لگن ( pelvic drop ) مي باشد و دچار ابداکسيون هيپ در سمتي است که تحمل وزن ندارد. اين اختلال تقارن را در صفحه ي فرونتال بر هم مي زند.

منابع احتمالي درد :

·         استري بر روي ليگامان هاي ايليوفمورال، طولي قدامي مربوط به فقرات کمري تحتاني و طولي خلفي مربوط به فقرات کمري فوقاني و فقرات سينه اي. در پاسچرهاي نامتقارن معمولا استرس بر روي ليگامان ايليوفمورال طرف بلند شده اعمال مي گردد. عدم تقارن هاي ديگر در صفحه ي فرونتال نيز ممکن است وجود داشته باشد.

·         تنگ شدن سوراخ بين مهره اي در فقرات کمري تحتاني که ممکن است باعث فشار بر روي عروق خوني، مننژ وريشه هاي عصبي شود خصوصا در شرايط آرتريتي.

·         فشرده شدن فاست هاي مفصلي در فقرات کمري.

احتمالات اختلال عضلاني :

کاهش انعطاف پذيري در عضلات شکمي فوقاني ( سگمان هاي فوقاني عضلات راست شکمي و مايل ها )، بين دنده اي، اکستانسور هيپ، و عضلات اکستانسور کمري تحتامي و فاسياهاي مربوطه.

·         ضعف و کشيدگي عضلات شکمي تحتاني ( سگمان هاي تحتاني راست شکمي و مايل ها )، عضلات اکستانسور سينه اي تحتاني و عضلات فلکسور هيپ.

علل شايع :

همان گونه که از اسم آن بر مي آيد، اين وضعيت پاسچر ريلکسي است که در آن از عضلات براي حمايت از پاسچر استفاده نشده است. فرد کاملا در برابر تاثيرات جاذبه تسليم است و تنها ساختارهاي پاسيو در دامنه ي انتهايي در مفصل ( مثل ليگامان ها، کپسول مفصلي و تقارب استخواني ) ثبات را فراهم مي آورند. علت ممکن است روحي باشد ( بيمار هنگام قوز کردن احساس راحتي کند )، ناشي از خستگي باشد ( در حالي ديده مي شود که نياز به ايستادن طولاني مدت باشد ) يا ناشي از ضعف عضلاني باشد ( ضعف مي تواند علت يا نتيجه ي اين پاسچر باشد ). ضعف در برنامه ريزي تمرين درماني، ممکن است باعث ايجاد اين پاسچر شود مثل زماني که بر فلکسيون ناحيه سينه اي تاکيد شود بدون اين که با برنامه هاي تمرين درماني مناسب و تمرينات پاسچرال ديگر بر روي متعادل سازي قدرت کار کنيم.

پاسچر صافي کمر تحتاني : (شکل C 5 – 15  )

اين پاسچر به وسيله ي کاهش زاويه لومبوساکرال، کاهش لوردوز کمري، اکستانسيون هيپ، و تيلت خلفي لگن مشخص مي شود.

منابع احتمالي درد :

·         نبود انحناي فيزيولوژيک طبيعي کمري، که خاميت جذب شوک در ناحيه کمري را کاهش داده و شخص را مستعد آسيب مي سازد.

·         استرس بر روي ليگامان طولي خلفي

·         افزايش فضاي خلفي ديسک که به نوکئوس پولبوزوس اجازه ي جذب بيش از حد مايعات را مي دهد و در شرايط جديد وقتي شخص سعي مي کند اکستانسيون انجام دهد ديسک به سمت خلف بيرون مي زند.

احتمالات اختلال عضلاني :

·         کاهش انعطاف پذيري در عضلات فلکسور تنه ( راست شکمي و بين دنده اي ها ) و اکستانسورهاي هيپ.

·         ضعف و کشيدگي عضلات اکستانسور کمري و احتمالا عضلات فلکسور هيپ.

علل شايع :

قوز کردن طولاني مدت يا خم شدن در حالت نشسته يا وضعيت هاي ايستاده و تاکيد بيش از حد بر روي تمرينات فلکسيون در برنامه تمرينات عمومي.

ناحيه سينه اي :

پشت گرد يا افزايش کايفوز ( شکل B 5 – 15 )

اين پاسچر به وسيله ي افزايش قوس سينه اي و اسکاپولاي پروترکت شده ( شانه گرد )، مشخص مي شود و معمولا با پاسچر forward head همراه است.

منابع احتمالي درد :

·         استرس روي ليگامان طولي خلفي

·         خستگي در عضلات ارکتور اسپينه سينه اي و رترکتورهاي اسکاپولا

·         سندرم دهانه خروجي سينه

·         سندرم هاي پاسچر گردني

احتمالات اختلال عضلاني :

·         کاهش انعطاف پذيري در عضلات قدامي قفسه سينه ( عضلات بين دنده اي، عضلات اندام فوقاني که از روي قفسه سينه مبدا مي گيرند ( سينه اي بزگ و کوچک، لاتيموس دورسي و سرآتوس قدامي )، عضلات فقرات گردني و سر که به اسکاپولا متصل مي شوند ( لواتور اسکاپولا و تراپزيوس فوقاني ) و عضلات ناحيه گردني.

·         ضعف و کشيدگي عضلات ارکتور اسپينه سينه اي و رترکتورهاي اسکاپولا ( رومبوئيدها و تراپزيوس مياني ).

علل شايع :

علل آن شبيه علل مربوطه به پاسچر کمري يا پاسچر صافي کمر مي باشد و شامل قوز کردن طولاني مدت و تاکيد بيش از حد بر روي تمرينات فلکسيوني در برنامه تمرين درمان عمومي مي باشد.

صافي پشت فوقاني ( شکل D5 – 15 )

اين پاسچر به وسيله ي کاهش قوس سينه اي، افتادگي اسکاپولا، افتادگي کلاديکول ها، و پاسچر صافي گردن مشخص مي شود. اين پاسچر با پاسچر نظامي بسيار شديد در ارتباطات است ولي يک انحراف پاسچرال غير شايع مي باشد.

منابع احتمالي درد:

·         خستگي در عضلاتي که براي حفظ پاسچر نياز است.

·         فشار بر روي دسته ي عصبي – عروقي در خروجي توراسيک بين کلاديکول و دنده ها.

احتمالات اختلال عضلاني :

·         کاهش انعطاف پذيري در عضلات ارکتور اسپينه سينه اي و رترکتورهاي اسکاپولا و بالقوه محدوديت در حرکات اسکاپولا که آزادي شانه در حرکت الويشن را مي کاهد.

·         ضعف در عضلات پروتروکتور اسکاپولا و بين دنده اي قدامي قفسه سينه.

علل شايع :

علت شايع در اين پاسچر، حفظ پاسچر قائم بسيار شديد مي باشد.

اسکوليوز :

 اسکوليوز معمولا نواحي سينه اي و کمري را درگير مي کند. به طور بارز در افراد راست دست، يک قوس خفيف يه شکل راست سينه اي و چپ کمري وجود دارد و يا يک انحناي C شکل توراکولومبار به سمت چپ وجود دارد. ممکن است در لگن ها، هيپ ها و اندام هاي تحتاني عدم تقارن رويت شود.

اسکوليوز ساختاري شامل يک انحناي جانبي غيرقابل برگشت به همراه چرخش ثابت در مهره هاست ( شکل A 6 – 15 ). چرخش تنه مهره ها به سمت تحدب قوس مي باشد. در فقرات سينه اي، دنده ها نيز همراه با مهره ها مي چرخند بنابراين يک برآمدگي دنده اي در خلف در سمت تحدب قوسي و يک برآمدگي در سمت قدام در سمت تقعر به وجود مي آيد. برآمدگي خلفي دنده ها در اسکوليوزهاي ساختاري با خم شدن به جلو قابل مشاهده مي باشند ( شکل B 6 – 15 ).

اسکوليوز غير ساختاري قابل برگشت است و مي تواند با خم شدن به جلو يا خم شدن جانبي تغيير يابد و هم چنين با تعييرات پوزيشن مثل سوپاين خوابيدن، يا هم سطح کردن لگن ها يا تصحيح اختلاف طول اندام ها يا به وسيله ي انقباض عضلاني مي تواند تغيير يابد. به اين اسکوليوز اغلب عملکردي يا پاسچرال مي گويند.

منابع احتمالي درد :

·         خستگي عضلاني و استرين ليگاماني در طرف تحدب

·         تحريک ريشه عصبي در سمت تقعر

·         احتمال ايمبالانس عضلاني

·         کاهش انعطاف پذيري در عضلات در سمت تقعر قوس

·         ضعف و کشيدگي عضلاني در سمت تحدب قوس.

·         اگر يک مفصل هيپ به اداکسيون برود، عضلات اداکتور آن سمت انعطاف پذيري خود را از دست مي دهند و عضلات ابداکتور کشيده شده و ضعيف مي شوند. در اندام تحتاني مقابل عکس حالت قبل رخ خواهد داد.

علل شايع اسکوليوز ساختاري :

بيماري ها يا اختلالات عصبي – عضلاني ( مثل فلج مغزي، آسيب طناب نخاعي، يا بيماري هاي پيش رونده ي عصبي يا عضلاني، اختلالات استئوپاتيک ( مثل همي ورتبرا )، استئومالاسيا، راشي تيسم يا شکستگي ها و اختلالات اديوپاتيک که علت آنها ناشناخته است.

علل شايع : اسکوليوز غير ساختاري :

اختلاف طول پاها از نوع ساختاري يا عملکردي، اسپاسم يا گاردينگ عضلاني به علت وجود محرک دردناک در پشت يا گردن و پاسچرهاي عادتي و غير قرنيه جزء علل شايع اين نوع اسکوليوز مي باشد.

ناحيه گردني :

پاسچر forward head : شکل ( B5- 15 ).

اين پاسچر به وسيله علائم زير مشخص مي شود :

افزايش فلکسيون گردن تحتاني و سينه اي فوقاني، افزايش اکستانسيون اکسي پوت بر روي مهره اول گردني، افزايش اکستانسيون مهره هاي گردني فوقاني.

هم چنين ممکن است با ديسفانکشن مفصل تمپورومنديبولار همراه با رتروژن مندبيل همراه باشد.

منابع احتمالي درد :

·         استرس روي رباط طولي قدامي در ناحيه گردني فوقاني و استرس روي رباط طولي خلفي بر روي ناحيه گردني تحتاني و سينه اي فوقاني.

·         خستگي يا تنشن عضلاني.

·         تحريک مفاصل فاست در فقرات گردني فوقاني.

·         تنگ شدن سوراخ بين مهره اي در ناحيه گردني فوقاني که ممکن است باعث گيرافتادگي عروق خوني و ريشه هاي عصبي شود، به خصوص اگر تغييرات تخريبي وجود داشته باشد.

·         گيرافتادگي دسته عصبي – عروقي به علت سفتي عضله اسکالن قدامي

·         گيرافتادگي شبکه گردني به علت سفتي عضله لواتور اسکاپولا

·         گيرافتادگي عصب هاي اکيي پوتال بزرگ به علت سفتي يا کشيدگي عضله تراپزيوس فوقاني که منجر به سردرد فشاري مي شود.

·         درد مفصل تمپورمنديبولار به علت نقص راستاي سر، گردن و مندبيل و کشش فاسياي عضلاني مربوطه.

·         آسيب ديسک در ناحيه گردني تحتاني به علت نقص پاسچر فلکسوري.

احتمالات اختلال عضلاني :

·         کاهش انعطاف پذيري در عضلات لواتور اسکاپولا، SCM، اسکالن، و ساب اکسي پوتال. اگر اسکاپولا بالا آمده باشد پس عضله تراپزيوس فوقاني سفت شده است. اگر در مفصل تمپورومنديبولار اختلال وجود داشته باشد عضلات جونده ممکن است دچار افزايش تانسيون شده باشند.

·         کشيدگي و ضعف در عضلات قدامي گلو ( هايوئيد به علت وضعيت کشيده شده، ثابت مي شود ) و هم چنين عضلات ارکتور اسپينه در نواحي گردني تحتاني و سينه اي فوقاني وجود دارد.

علل شايع :

پاسچرهاي کاري يا عملکردي که نياز به خم شدن طولاني مدت سر يا جلو آمدن سر در طولاني مدت دارند، پاسچرهاي غلط نشستن مثل کار با کامپيوتر که مانيتور در جاي مناسب نباشد، پاسچرهاي ريلکس يا نتيجه ي نهايي نقص پاسچر فقرات کمري يا لگن، جزء علل شايع اين پاسچر مي باشند.

پاسچر گردن صاف ( شکل D 5 – 15 ) :

اين پاسچر به وسيله علايم زير مشخص مي شود :

کاهش لوردوز گردني و افزايش فلکسيون اکسي پوت روي اطلس. ممکن است به همراه پاسچر نظامي شديد ديده شود ( صافي پشت فوقاني ). ممکن است با ديسفانکشن مفصل تمپورمنديبولار به همراه پروترکشن مندبيل همراه باشد.

منابع احتمالي درد :

·         درد مفصل تمپورمنديبولار و تغييرات تطابق دندان ها.

·         کاهش عملکرد جذب شوک در قوس لوردتيک که ممکن است گردن را مستعد آسيب نمايد.

·         استرس روي ليگامنتوم نوکه آ.

احتمالات اختلال عضلاني :

·         کاهش انعطاف پذيري عضلات قدامي گردن.

·         به طور فرضي، عضلات لواتور اسکاپولا، SCM، اسکالن کشيده و ضعيف مي شوند.

علل شايع :

دوره هاي طولاني مدت داشتن پاسچر اکستانسوري شديد علت شايع اين عارضه است.

انحرافات در صفحه فرونتال در نامتقارني هاي اندام تحتاني :

هر گونه اختلاف در اندام تحتاني لگن ها را تحت تاثير قرار مي دهد. و به ترتيب سپس ستون فقرات و ساختارهاي حمايت کننده آن را تحت تاثير قرار مي دهد. هنگامي که با پاسچر فقرات برخورد مي کنيم اين مساله از اهميت ويژه اي برخوردار است که راستا، تقارن، پاسچرپا، دامنه حرکتي، انعطاف پذيري عضلاني و قدرت را در اندام هاي تحتاني ارزيابي نمائيم.

 انحرافات در صفحه فرونتال هم چنين همراه عادات غلط پاسچرال مشاهده مي شود. مثل ايستادن طولاني مدت در حالي که لگن در يک سمت افتاده باشد، آن گونه که اغلب در پاسچر افراد قوز کرده ديده مي شود. اين امر ممکن است به علت ايمبالانس عضلاني در عضلات هيپ و فقرات و يا يک اختلاف طول اندام واضح باشد.

انحرافات بارز هنگام ايستادن در حالي که وزن به طور مساوي روي هر دو اندام تحتاني توزيع شده باشد : ( شکل 7 – 15 ).

بالاتر بودن ايليوم در سمت پاي بلندتر و پايين تر بودن ايليوم در سمت پاي کوتاه تر انحرافات بارزي هستند.

·         پاي بلندتر در مقصل هيپ به اداکسيون رفته و استرس برش روي آن بزرگ تر مي شود و پاي کوتاه تر در هيپ به ابداکسيون رفته و استرس کمپرسيو بيشتري متحمل مي شود.

·         مفصل ساکروايلياک در سمت پاي بلندتر عمودي تر بوده و نيروي برشي بيشتري متحمل مي شود و در سمت پاي کوتاه تر اين مفصل افقي تر بوده و نيروي کمپرسيو بيشتري را متحمل مي شود.

·         خم شدن جانبي فقرات به سمت پاي بلندتر فشرده شده و در سمت پاي کوتاه باز مي شود که باعث وارد آمدن استرس تورشنال مي شود.

·         فاست ها در سمت پاي بلندتر دچار کمپرشن و اکستانسيون و در سمت پاي کوتاه تر به فلکسيون و ديسترکشن مي رود.

منابع احتمالي درد :

·         نيروي برشي بزرگ تري بر روي مفصل هيپ و ساکروايلياک سمت پاي بلندتر وارد آمده، که استرس را روي ليگامان هاي حمايت کننده افزوده و سطح تحمل وزن را درون مفصل مي کاهد. تغييرات تخريبي در هيپ سمت پاي بلندتر بيشتر اتفاق مي افتد.

·         تنگي سوراخ بين مهره اي در سمت پاي بلندتر ممکن است منجر به احتقان عروق يا تحريک ريشه عصبي مي شود.

·         کمپرسيون فاست کمري و پخش درد در سمت پاي بلندتر

·         شکسته شدن ديسک به علت وجود نيروهاي نامتقارن و تورشنال.

·         تنش عضلاني،خستگي يا اسپاسم در پاسخ به بارگذاري نامتقارن و پاسخ به آن.

·         سندرم هاي استفاده بيش از حد اندام تحتاني.

·         کاهش انعطاف پذيري در اداکتورهاي هيپ در سمت پاي بلند و ابداکتورها در سمت پاي کوتاه و اغلب عضلات ايليوپسوآس، کوادراتوس لومباروم، پريفورميس، ارکتور اسپينه، و مولتي فيدوس ها داراي اختلافات نامتقارن بين دو سمت مي باشند و عضلات سمت تقعر يا پاي بلندتر دچار کاهش انعطاف پذيري مي شوند.

·         کشيدگي و ضعف عضلات اداکتور هيپ در سمت پاي کوتاه، ابداکتورها در سمت پاي بلندتر و به طور عمومي در عضلات سمت تحدب، مشاهده مي گردد.

علل شايع :

عدم تقارن در اندام هاي تحتاني ممکن است به علت انحرافات ساختاري يا عملکردي در هيپ، زانو، مچ پا و يا پا باشد. مشکلات عملکردي شايع شامل صافي کف پاي يک طرفه و ايمبالانس در انعطاف پذيري مي باشد. در نتيجه ي انتقال نامتقارن نيروهاي واکنش زمين به لگن و کمر، ممکن است سندرم کار بيش از حد يا پاره شدگي اتفاق بيفتد، خصوصا با افزايش سن فرد، با زياد از حد شدن وزن و يا به طور عمومي با از دست دادن شرايط به علت عدم فعاليت احتمال آسيب بيشتر ميشود.

 

REFERENCE:

Carolyn Kisner(MS,PT), Lynn Allen Colby(MS,PT), Therapeutic Exercise Fondations and Techniques, Fourth Edition, 2002, Chpter 15(591-637),The Spine and Posture:Structure, Function, and Management Guidelines.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 13:24  توسط رحمان شیخ حسینی  | 
 
  بالا